تقدیم به شهدای مظلوم 4 آذر سال 1365 دزفول

تقدیم به عارف کایدخورده



موافقین ۰ مخالفین ۰
شهدای 4 اذر دزفول

من انقلابی ام!

بالاخره خون شهدای 4 آذر دزفول،  رسوایتان ساخت!
شما که از صدقه سری خون شهدای دزفول پُستی و میزی در اختیار دارید.
شما مسلمان که سهل است حتی اگر بودایی هم می بودید برای سالروز قتل عام همشهریان خویش یک تسلیت خشک و خالی می گفتید.
اگر ذره ای انقلابی می بودید بابت اینهمه سال سکوت درباره حماسه 4 آذر دزفول از مردم عذرخواهی میکردید!

و اما شما قلم بدستان ساکت 4 آذر دزفول!
برکتِ خون شهدای 4 آذر دزفول است که شما مذبذبانِ مصلحت اندیش را رسوا ساخت!
آیا شهیدی که در روز 4 آذر 1365 در شهرستان دزفول شهید میشود جزو شهدای 2900 روز مقاومت دزفول نیست؟
اگر این ادعایتان که :
((شهدای مدافع حرم دزفول(که سلام خدا بر ارواح پاکشان باد) هزاران کیلومتر دورتر از دزفول برای ایران و اسلام عزیزمان شهید شده و باید عزیز داشته شود)) فقط یک شعار نیست پاسخ دهید که چرا شعور لازم را برای ادای احترام به شهدای مردمی و رزمنده مستقر در دزفول که روز 4 آذر 1365 شهید شدند بخرج نمیدهید؟
اعتقاد به شهید بودنشان ندارید یا دردتان چیز دیگری است که ما نمیدانیم؟
سلام خدا بر شهدای مدافع حرم دزفول باد
سلام خدا بر شهدای مینی بوس گردان بلال باد که صدها کیلومتر دورتر از دزفول شهید شدند و شما هر سال به محل شهادتشان میروید و یادبود میگیرید.
سلام خدا بر شهدای 4 آذر دزفول که یا در شهرستان دزفول و یا در شهرستان اندیمشک به شهادت رسیدند و شما برای گرامیداشت شان دچار کور رنگی مطلقید.
تمام شهدای دزفول در تکریم و اعزاز، همچون دندانه های شانه برابرندو نزد خدا روزی خوار!
دیروز اما،
به برکت خون شهدای مظلوم 4 آذر دزفول آشکار شد :
مردم فهمیدند که در سراسر شهرستان دزفول حتی یک مدیر انقلابی نداریم.
مردم فهمیدند که چه کسانی در دزفول برای پرداختن به شهدا تبعیض قائل میشوند.
و آشکار شد که در 4 آذر 1396 علیرغم خروش مردم دزفول(درفضای مجازی) برای جبران مافات مظلومیت شهدای 4 آذر دزفول، داغ ننگ سکوت خفت بار شما ساکتان 4 آذر دزفول برای همیشه بر پیشانی تان ماندگار شد.
چه باک اما؟
زیرا : و مارمیت و اذ رمیت و لکن اله رمی!
خدا تیر فرهنگی ما را به هدف نشاند.
حالا دیگر مردم خبر دارند : در چهار آذر 1365 شهرستان دزفول نیز به خون قریب به یکصدنفر(از مردم گرفته تا رزمندگان) رنگین شده است.
حالا دیگر مردم خبر دارند : در چهار آذر 1365 عراق به قصد پادگانهای باکری و قدس دزفول و همچنین ایستگاه راه آهن اندیمشک حمله کرد تا خیل لشگر عاشورا را هدف قرار دهد که مردم مظلوم اندیمشک و دزفول نیز در کنار برادران رزمنده شان به شهادت رسیدند.
زهی افتخار که خون مردم اندیمشک و دزفول در یک روز آمیخته با خون مردم دلیر آذربایجان شد.
و شما ساکتان دیروز،
امروز بروید توبه کنید پیش از آنکه خون شهدای 4 آذر دامنگیرتان شود!
فاعتبرو یا اولی الابصار

مهران موزون
مدیر پایگاه اینترنتی شهدای 4 آذر دزفول
5 آذر 1396


موافقین ۰ مخالفین ۰
شهدای 4 اذر دزفول

شهید رضا پیرزاد سنجری

شهید رضا پیرزاد سنجری

از شهدای 4 آذر دزفول

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شهدای 4 اذر دزفول

برای فروغ کوچولوی 4 آذر


زمین این مدار همیشه چرخان
در هیاهوی کدامین هوچیگری
 فراموش خواهد کرد ؟
۴آذر۶۵ که دزفول را به عزای خونین
 مردمش نشاند ،هرگز هرگز
در هیچ هیاهویی فریاد حقانیت
این مردمان اصیل خاموش نیست

(هایده زکی زاده)







موافقین ۰ مخالفین ۰
شهدای 4 اذر دزفول

خاطره جانبازشیمیایی از 4 آذر دزفول

سوم آذر۶۵ بعد از سه ماه که جبهه بودم و اصلا خونه نیومده بودم برای دیدن پدر و مادرم یه مرخصی دو روزه گرفتم و آمدم دزفول.

خونه ما در منطقه ای بود که هر بار موشک میزد امکان نداشت یکی از موشکها تو محله ی ما نباشه.

فردای آنروز یعنی چهارم آذر حدود ساعت ۱۱ از خونه زدم بیرون تا دو نفر از دوستان و همسایگان رو ببینم.

رفتم سراغ دوست اول.

هر چه در زدم نبود.

برگشتم و نشستم روی پله خونه حاج سید هدایت الله فارغ (نبش خیابان آفرینش و مدرس)

یکی از رفقا از سمت مسجد سلمان فارسی(صنیعی) داشت می اومد.

تا منو دید سلام و احوالپرسی و همدیگه رو در آغوش گرفتیم.

ناگهان صدای مهیب بمباران و شلیک موشک هوا به زمین شروع شد.

هواپیما های دشمن در آسمون دزفول داشتن نقاطی رو بمباران میکردن.

تعدادشون زیاد بود.

هدف نیروهای لشکر عاشورا در محل کنونی پادگان شهد باکری و راه آهن اندیمشک(به دلیل سوار و پیاده شدن نیروها در قطار).

بمباران و موشک مدام ادامه داشت و صدای شلیک ضد هوایی و تیربار قطع نمیشد.

همینجور که داشتم آسمان رو نگاه میکردم از سمت خیابان روستا بطرف چهار راه شریعتی و آفرینش هواپیمایی داشت می یومد.

در نگاه اول گفتم میخواد بمباران کنه.

ولی دیدم اونقدر در ارتفاع پائین و آهسته حرکت می کنه که اگر بمبی بندازه خودش قبل از بمب سقوط می کنه.

شبیه به اتومبیلی که از داخل خیابانی رد بشه از بالای سرم گذشت.

اونقدر پائین بود که جُثه سوخوی ساخت شوروی و کلاه خلبانی با تَلق آبی مایل به بنفش خلبان هنوز هم که هنوزه فراموشم نشده.

چند دقیقه گذشت و هواپیمای دشمن بر فراز شهر چرخ میزد و مانور میداد.

به دوستم گفتم منو برسون بهداری سپاه دزفول ممکنه به کمک احتیاج داشته باشن(رسته خدمتی من بهداری لشکر بود).

هواپیمای بعثی هنوز هم در آسمان دزفول چرخ میزد.

رسیدم دم در بهداری سپاه .

بچه های بهداری تو حیاط جمع شده بودن و داشتن به آسمون و هواپیمای سوخو نگاه میکردن.

شاید باور نکنید اما هواپیم آنقدر پائین بود که یکی از بچه های سپاه (توی بهداری سپاه) کلت ۴۵ بکمرش بسته بود با کلت بطرف هواپیما نشانه میرفت.

در این بین دوست عزیزمان حاج منصور رئوفی اومد و گفت بچه ها همه سوار آمبولانس بشن بریم بیمارستان افشار .

ظاهرا لشکر عاشورا رو بمباران کرده و خیلی تلفات و زخمی داده.

فوری حرکت کردیم بطرف بیمارستان.

آقای نجات حاتمی که مسئول موتوری و آمبولانس های بهداری سپاه بود تا منو دید گفت بپر پشت اون آمبولانس دوتا مجروح داره برسونشون اهواز.

گفتم چرا اهواز؟ چرا نبرم پایگاه چهارم شکاری دزفول؟

گفت نه مجروحین و شهدای لشکر عاشورا زیادن، پایگاه وحدتی دزفول گنجایش نداره، پریدم پشت فرمون و گازش رو به سمت اهواز گرفتم.

جاده اهواز مثل حالا نبود.

جاده ای کم عرض که کامیون و تریلی زیاد ازش عبور میکرد.

دوتا مجروح آه و ناله میکردن و به زبان ترکی داشتن چیزهایی میگفتن که من متوجه نمیشدم.

از درب بیمارستان افشار تا درب بیمارستان گلستان ۵۵دقیقه طول کشید تا مجروحین رو رساندم و خیالم راحت شد.

وقتی امدادگرها داشتن این دوتا عزیز رو از تو آمبولانس می آوردن بیرون یکی از اونا که هر دوتا پاش مجروح بود و ترکش به شکمش خورده بود وقتی برانکاردش رسید روبروم با زبان ترکی و فارسی گفت : آقای راننده الهی بمیری.

اول نفهمیدم برای چی؟

بعداً یادم اومد از سرعتگیر درب بیمارستان تند رد شدم و این بنده خدا اذیت شده.

همینجا از اون برادر گرامی اگر این مطلب رو میخونه  تقاضا دارم منو ببخشه.


راوی : حاج امیر ابراهیمیان(جانباز سرافراز اسلام)

بازنشر مطلب بدون ذکر منبع پایگاه 4 آذر دزفول و آدرس اینترنتی مجاز نمی باشد



موافقین ۰ مخالفین ۰
شهدای 4 اذر دزفول

درود بر شرفت آقامعلم!

تصویر زیر را یک معلم ارزشی و متدین از دزفول(منطقه محروم مدرس) ارسال نموده اند که از ایشان تشکر میکنیم.

موافقین ۰ مخالفین ۰
شهدای 4 اذر دزفول

شهیدغلامرضا ایژک

شهید 19 ساله ی چهار آذر دزفول


موافقین ۰ مخالفین ۰
شهدای 4 اذر دزفول

برای فروغ کوچولو و داداش محمد!

خانم فریده صمصامی مادر دو شهید دزفولی 4 آذر از شهادت فرزندانش میگوید :
داییم بخاطر کارش ساکن اندیمشک بود .
ایام برگزاری عروسی پسرش بود که خانواده دایی به دلیل شرایط جنگی ترجیح داده بودند تا از بستگان درج یک دعوت کنند و عروسی شلوغ نباشد.
مادرم که به من و بچه هایم بسیار وابسته بود گفت: دا مو بی شُمون نمرووُم.(مادرجان من بدون شما نمیرم) .
محمدم فقط دوسال و نیم داشت و فروغم 5 سال ونیم.
بچه های خیلی شیرینی بودند و مادربزرگشون خیلی بهشون علاقه داشت.
هرچه اصرار کردم که : مادرجان ، آخه خانواده ی مرا که دعوت نکرده اند!
اما فایده نداشت، اصرارهای مکرر مادرم باعث شد برای عروسی پسر دایی همراهش به شهر اندیمشک برویم.
یادم هست، شب قبل از رفتن به اندیمشک خواب دیدم مرحوم آیت الله قاضی(ره) به همراه دایی ام برای شام مهمانم هستند.
در عالم رویا، وقتی سفره را پهن کردم آیت الله قاضی(ره) یک انگشترعقیق به من دادند.
دایی ام گفت: خانه ای که دلت می خواست را با دو اتاق در شهید آباد برایت خریده ام.
صبح 3 آذر هنگام رفتن به اندیمشک اصلا احساس خوبی نداشتم و پیوسته آن خواب جلوی چشمانم بود.
برای آنکه مادرم را نگران نکنم خواب را نصف و نیمه برایش تعریف کردم.
خوب یادم هست که قبل از سوار شدن به خودرو، فروغ کوچولو با دوست صمیمی اش "فاطی" بارها بارها خداحافظی کرد و به او گفت: فاطی من دارم می روم خداحافظ!
به اندیمشک رفتیم و مراسم عروسی را سپری کردیم اما به همان رسم قدیم ما به عنوان اعضای نزدیک خانواده داماد در منزلشان ماندیم.
فردای روز عروسی(چهارم آذر) درست ساعت 11.30یا کمی بیشتر بود هواپیماهای بعثی تا ساعت 1بعدازظهر بر سر مردم دزفول و اندیمشک بمب ریختند که منزل دایی من به دلیل نزدیک بودن به ایستگاه راه آهن مورد اصابت بمب قرار گرفت.
من به همراه فرزندانم به انباری منزل دایی که تشک در آن بود رفتیم تا اگر سقف فرو ریخت تشک ها محافظ ما باشند.
ترکشی بزرگ از یک بمب به درب خانه دایی نیز اصابت کرد.
خانواده ما آنروز 5 شهید داد.
خواهر داماد، عروس، دو فرزندان من(فروغ و محمد کوچولویم) و مادربزرگ داماد همگی شهید و 5 نفر دیگر از اعضای خانواده مجروح شدند.
 هیچگاه از خاطرم نمیرود مظلومیت نو عروس خانواده را که لحظه اصابت ترکش به بدنش خطاب به دایی ام (پدر شوهرش) فقط آهی کشید و یک کلمه گفت : عمو!!
بعدها دایی با حزن و اندوه گفت: آنروز دلم خون شد که عروسم برای اولین و آخرین بار گفت عمو.
فروغ کوچولوی من طوری مورد اصابت قرار گرفت و شهید شد که تا شب به دنبال پیکرش و دستش بودند.
محمدم زیر آوار خفه شد.
پسر دیگرم زنده یود.
من زیر آوار بودم وقتی مردم برای کمک آمده بودند به هر تقلایی بود دستم را برای کمک تکان دادم.
ماه های آخر بارداریم بود و از ناحیه سر هم مجروح شده بودم.
مرا به بیمارستان که بردند در راهروها آنقدر مجروح و شهید بود که مردم از روی پیکرها باید رد می شدند.
بسیار صحنه های دلخراشی بود.
شهیدی را دیدم که سر نداشت و نصف شده بود.
نمیدانم چگونه از سختی لحظاتی بگویم که پیکر محمد شهیدم در بغل من بود و من فکر می کردم هنوز او زنده است .

گزارشگر و تنظیم کننده : فاطمه دقاق نژاد

پی نوشت:
دو شهید خردسال دزفولی 4 آذر ، شهیده فروغ عاملی و شهید محمد عاملی در گلزار شهید آباد قطعه  دزفول 4 آرمیده اند.

شهید محمد عاملی


شهیده  فروغ عاملی



موافقین ۰ مخالفین ۰
شهدای 4 اذر دزفول

اثبات پیش بینی شهید باکری در 4 آذر دزفول

با تشکر از آقای محمد مجیدی راد..

موافقین ۰ مخالفین ۰
شهدای 4 اذر دزفول

چهار آذر آمد و دزفول من

 چهار آذر آمد و دزفول من
رنگ غم پاشیده در دامان من
باز باران شهیدان بود و من
 باز شبهای غریبان بود و من
در هجوم شعله دلها تاخ شد
زیر باران چتر ها سوراخ شد
زخمی ام اما نمک‌حق من است
درد دارم نی لبک حق من است
در هجوم‌خاک تنها مانده ایم
مردها رفتند وما جا مانده ایم


سراینده : هایده زکی زاده

موافقین ۰ مخالفین ۰
شهدای 4 اذر دزفول